:)

پریسا دنیای شکلک ها   www.sheklakveblag.blogfa.com/

بنام خداوند لوح وقلم....حقیقت نگار وجود وعدم

خدایی که داننده ی رازهاست....نخستین سرآغاز آغازهاست...

بااین شعر شروع کردم که بگم وجود پاکتو به نخستین سرآغاز آغازها میسپرم

که بگم انشاالله سرآغاز همه ی آغازها باشی

مهروعشق ودوستی....

انگیزه ی مهربون زندگی....یکدانه ی خواهر ....تولدت مبارررررک...

   این دو یادم باشد!   

تا "تو" نخواهی نمی شود .....

من ذاالذی یشفع عنده الا باذنه ... (بقره 255)


و اگر "تو" خواستی حتما می شود ...

انما امره اذا اراد شیئا ان یقول له کن فیکون ... (82 یس)

 

1391058654793198_large.jpg

   این دو یادم باشد!   

تا "تو" نخواهی نمی شود ..... من ذاالذی یشفع عنده الا باذنه ... (بقره 255) و اگر "تو" خواستی حتما می شود ... انما امره اذا اراد شیئا ان یقول له کن فیکون ... (82 یس)

طبقه متوسط ..

ازم پرسید : بابایی ما پولداریم ؟
گفتم : نه ما طبقه متوسط رو به پایینیم
پرسید: یعنی چی ؟
گفتم : یعنی نه آنقدر داریم که ندونیم باهاش چی کار کنیم
نه اون قدر ندار و بدبخت بیچاره ایم که ندونیم چه خاکی بریزیم سرمون ..
آن وقت بهش گفتم : متوسط بودن حال به هم زنه گل گیسو
تا می تونی ازش فرار کن . پشت سرت جاش بذار .... نذار بهت برسه

ازش پرسیدم وقتی پدرش مرده چه حالی داشته
پرسید : چطور مگه ؟
گفتم : هیچی . همین جوری .... می خوام بدونم
گفت که وقتی پدرش داشته از بیماری کبد می مرده دستش را گرفته بوده توی دستش
داشته یواش یواش می مرده و سردتر می شده
برای همین خیال می کند که دست او – یعنی پسرش که پدر من باشد –
از حد معمول داغ تر است و نکند تب دارد این است که بر می گردد
و بهش می گوید تب داری بابا جان ..

 

|از کتاب کافه پیانو / فرهاد جعفری|

خدا لبخند می زد ..

  دروازه غیب اندکی باز مانده بود .. جوانمرد کنار در ایستاده بود پنهانی داخل رانگاه می کرد و می دید که خداوند چگونه همه را می بخشد و چگونه از همه می گذرد .. جوانمرد لبخند می زد .. خدا گفت : پس دیدی که ما همه را می بخشیم و از همه می گذریم اما نمی بخشیم وبه آسانی نمی گذریم از آن که ادعای دوستی ما دارد .. جوانمرد بازهم لبخند زد .. جوانمرد گفت : " اما ما در این دوستی پای می فشاریم حتی اگر از گناه همه بگذری و تنها از گناه دوست نگذری ... همۀ دار و ندار ما در هستی همین است از این دوستی ، دست بر نخواهم داشت " و این بار خدا بود که لبخند می زد ؛ لبخندی به فراخی غیب و به رازناکی شهود ...

|عرفان نظر آهاری|

آدم های ابدی

یک آدم هایی ابدی اند.
تاریخ مصرف ندارند و مال همیشه های زندگی هستند.
یک آدم هایی دوستی شان حتی بعد از سالها ، حتی بعد تمام شدنش ،
قابل افتخاراست ..

حتی بعد از رنجیدن و رنجیده شدن
این قابلیت آدمهای کمیاب است ..
آنها که شاید بتوان گفت در دشمنی شان هم
که اغلب اهل دشمنی نیستند قابل افتخارند
این ها همان ها هستند که شاید بارها سرت فریاد زده باشند
اما رو به رویت و درخلوت ..
و همین آدم اگر کسی هتک حرمتت کند ،
اگر به ناحق زیر سوالت ببرند ، اگر به تو حمله ای کنند
که نیازی به دفاعی داشته باشد ، هستند ..

نامرئی و بی ادعا هستند و اصلا هم انتظار تشکر ندارند .
حتی فکرش را هم نمی کنند که تو بفهمی که چطور
با وجه انسانی وجودشان ، ازتو دفاع کرده اند ..
اصلا شاید حتی اگر تشکر هم بکنی بگویند
نه من برای تو این کار را نکردم ..
اما هستند و زنده اند و قیم به ذات قوی و بی عقده ی انسانی شان
شاید هم حتی راهی برای تشکرکردن وجود نداشته باشد
و آن وقت است که فقط می ماند که در دلت
هنوز به این دوستی گذشته افتخار کنی
و به آنچه در زمان بودنشان رشدت داده،
بزرگت کرده و به تو آموخته ..

من اینجور وقتها یاد حرف پدرم می افتم که همیشه می گوید
با کسی دوستی کن که در دوری و دشمنی هم قابل افتخار باشد ..


|بهاره رهنما|
ماه هفت شب ..

عشق در لازمان جاریست

برای عاشق ، زمان جود ندارد تا حضورش باعث شود که دیر ، یا مختصری دیر به قرارگاه برسد .
من ، هزار سال است که زیر باران ایستاده ام ؛ در برابر کعبه ، زیر تیغ برهنۀ آفتاب ؛
در سنگر، به انتظار لحظۀ موعود جاری در تمام لحظه ها ؛ در تن توفان .. بر فراز بلندترین امواج ؛
و "هزار" ، ابزاری است که اعتبارش تنها در یادآوری عمق است نه طول ..

عشق ، یک قطار مسافربری نیست تا تو اگر کمی دیر رسیدی قطار رفته باشد
و تو مانده باشی با چمدانهای سنگین ، با تاسف، با قطره های اشکی در چشمان حسرت ..
عشق در " لا زمان " جاریست و معجزه در این است که هر جریانی به زمانی محتاج است الا عشق ..

پویش عشق ، در خود عشق است
نه در گل عطرآگینی که به سینۀ عشق می زنی ،
یا گردنبند مرواریدی که به گردنش می اندازی ..




|نادر ابراهیمی|
یک عاشقانه آرام ..

آدم بزرگ ها

آدم‌ بزرگ‌ها عاشق عدد و رقم اند ..
وقتی با اون ها از یک دوست تازه حرف بزنی ،
هیچ وقت ازتون در مورد چیزهای اساسی سوال نمی‌کنن،
هیچ وقت نمی‌پرسن آهنگ صداش چطوره ؟
چه بازی‌هایی رو دوست داره ؟ پروانه جمع می‌کنه یا نه ؟
می‌پرسن چند سالشه ؟ چند تا برادر داره ؟ وزنش چقدره ؟
پدرش چقدر حقوق می‌گیره ؟
و تازه بعد از این سوال هاست که خیال می‌کنن طرف رو شناختن !

اگه به آدم بزرگ ها بگی که یک خونه قشنگ دیدم
از آجر قرمز که جلو پنجره‌هاش غرق گل شمعدونی
و بومش پر از کبوتر بود، محاله بتونن مجسمش کنن ..
باید حتما بهشون گفت یک خونه چند میلیون‌ تومنی دیدم
تا صداشون بلند بشه که وای چه قشنگ !
نباید ازشون دلخور شد.
بچه ها باید نسبت به آدم بزرگ ها گذشت داشته باشند ..


|شازده کوچولو - آنتوان دو سنت اگزوپری|

ديگه هيچ وقت از گورخرها درباره ي راه راهاشون چيزي نمي‌پرسم ..

از گورخری پرسيدم :
تو سفيدي راه راه سياه داري ، يا اينكه سياهي راه راه سفيد داري ؟
گورخر به جاي جواب دادن پرسيد :
تو خوبي فقط عادتهاي بد داري ، يا اينكه بدي و چندتا عادت خوب داري ؟
ساكتي بعضي وقتها شلوغ مي‌كني ، يا شيطوني بعضي وقتها ساكت ميشي ؟
ذاتاً خوشحالي بعضي روزها ناراحتي ، يا ذاتاً افسرده‌اي بعضي روزها خوشحالي ؟
لباسهات تميزن فقط پيرهنت كثيفه ، يا كثيفن و شلوارت تميزه ؟

و گورخر پرسيد و پرسيد و پرسيد، و پرسيد و پرسيد و بعد رفت ..
ديگه هيچ وقت از گورخرها درباره ي راه راهاشون چيزي نمي‌پرسم ..


|شل سيلور استاین|

لبخند بزن

ﺍﮔﺮ ﺑﺎ ﺷﺨﺼﯽ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺘﺶ ﺩﺍﺭﯼ ﺭﻭﺑﺮﻭ ﺷﺪﯼ ، ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﺰﻥ ﺗﺎ ﻋﺸﻘﺖ ﺭﺍ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﮐﻨﺪ.

ﺍﮔﺮ ﺑﺎ ﺩﺷﻤﻨﺖ ﺭﻭﺑﺮﻭ ﺷﺪﯼ ، ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﺰﻥ ﺗﺎ ﻗﺪﺭﺗﺖ ﺭﺍ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﮐﻨﺪ.

ﺍﮔﺮ ﺑﺎ ﺷﺨﺼﯽ ﮐﻪ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺗﺮﮐﺖ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﺭﻭﺑﺮﻭ ﺷﺪﯼ ، ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﺰﻥ ﺗﺎ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﭘﺸﯿﻤﺎﻧﯽ ﮐﻨﺪ.ﺍﮔﺮ ﺑﺎ ﻏﺮﯾﺒﻪ ﺍﯼ ﺭﻭﺑﺮﻭ ﺷﺪﯼ ، ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﺰﻥ ﺗﺎ ﺑﺎ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﭘﺎﺳﺨﺖ ﺭﺍ ﺩﻫﺪ ..

...

persian chat rooms

الهی

http://axgig.com/images/91001942872627785204.jpg

دست بزنید وشادی کنید امشب شب تولده!

محصل

 

دلم میخواد بدونی تو این همه ستاره / هیچ کی اندازه ی من نگاتو دوست نداره

تولدت پر از نور خوش اومدی ستاره / اگرچه از راه دور هیچ فایده ای نداره


 

امروز روز تولد توست و من هر روز بیش از پیش به این راز پی میبرم

که تو خلق شده ای برای من تا زیباترین لحظه ها را برایم بسازی . . .

تولدت مبارک


                                                                                                                                                                       

امروز روز تولد توست و من هر روز بیش از پیش به این راز پی میبرم

که تو خلق شده ای برای من تا زیباترین لحظه ها را برایم بسازی . . .

تولدت مبارک


تولددددددددددددددددددددددددددت مبارککککککککک اجیییییییییییییییییییییییییییی

شکلک های شباهنگ Shabahang- Happy Birthday: 3

دوستتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت  داررررررررررررررررررررررررررررررررررررررم

شکلک های شباهنگ Shabahang- Birthday: 3

فوووووووووووووووووت کن یالاااااااااااااااااااااااااااا

دوسش دارییییییییییییییییییی؟

بادکنکارو بترکونننننن :)))))))))

شکلک های شباهنگ Shabahang- Birthday: 2

خیلی دوست دارم

شکلک های شباهنگ Shabahang- Happy Birthday: 6

اینک کیک واقعیت آجی کوچولوم:



این چندمین تولد توست؟

و چندمین انبساط مجدد کائنات؟

این چندمین بارخلقت است؟

و چندمین انفجار سکوت؟

چندمین لبخند آفرینش؟

خورشید را چندمین بار است که میبینی؟

و پروانه ساعتها چندمین بار است که میچرخد؟

و ثانیه چندمین بار است که به احترام تو برمیخیزد؟

چندمین بار است که مجدداً نفس میکشی؟

چندمین دم!؟

چندمین آن!؟

آه که تو چقدر خوشبختی!

و جهان چه پرغوغاست

که بینهایتمین تولد تو را جشن میگیرد

,,,,

455466878 عکس های منتخب 6 اسفند 90

تنها دو روز در سال هست که نمیتونی هیچ کاری بکنی‌!

یکی‌ دیروز و یکی‌ فردا . . .

,,,,

آدمی به خودی خود نمی افتد

اگر بیفتد

از همان سمتی می افتد که به خدا تکیه نکرده است...

جملات زیبا گیله مرد

آدم ... انسان

 

آدم‌ها می‌شنوند !… انسان‌ها گوش می‌دهند

 

آدم‌هامی‌بینند… انسان‌ها عاشقانه نگاه می‌کنند !

 

آدم‌هادر فکر خودشان هستند

 

انسان‌ها به دیگران هم فکر می‌کنند

 

آدم‌هامی‌خواهند شاد باشند انسان‌ها می‌خواهند شاد کنند !

 

آدم‌ها،اسم اشرف مخلوقات را دارند

 

انسان‌ها اعمال اشرف مخلوقات را انجام می‌دهند !

 

آدم‌هاانتخاب کرده‌اند که آدم بمانند

 

انسان‌ها تغییر کردن را پذیرفته‌اند، تا انسان شدند !

 

آدم‌هامی‌توانند انسان شوند… انسان‌ها در ابتدا آدم بودند !

 

آدم‌ها.. انسان ها ...

 

آدم‌هاآدم‌اند… انسان‌ها " انسان !

 

اما ...

 

آدم‌هاو انسان‌ها هر دو انتخاب دارند ...

 

اینکه آدم باشند یا انسان، انتخاب با خودشان است .

 

نیاز نیست انسان بزرگی باشید،

 

انسان بودن خود نهایتِ بزرگی ست

تقدیم با عشق

قصه از حنجره ایست که گره خورده به بغض<یک طرف خاطره ها یک طرف فاصله ها در همه آوازها حرف آخر زیباست حرف من دیدن پرواز تو در فرداهاست

الان ایکاش نزدیک تو بودم.....

ey jaaaanam...

ای حرمت ملجأدرماندگان


چــقــد دلــم هـوای امــام رضــارو داره.!

خیــلـی وقـتـه لذتـــ جــسـتجــو را در صحــن وسراش حــس نــکـردم !

خــدایــا من عــاشقـــم

ایـــنـبار اعتــراف مــیکنـــم عــاشقـــم

عــاشــق نشـــستــن در خــانه ی امــام رضــا

و زل زدن به حــرم طلاییــش و گــریســــتن !

عــاشــق هــق هــق کــردن بــرای مــردی کــه مــیدانـــم

در کنـــارم مــی نشیـــند و بـامـــن می گریـــد !

رفــتن به پــا بــوســـش به قســمـــت نـــیـست

به رحـــمت هــم نیـــست !

بــایــد دعــوتت کنـــه !

خــودم را دعـــوت نـ ـکـــن !

دلـــم را دعـــوت کــن !

پـــای دلـــم امــضــا کــن و بنــویس :

منتظــــرت هســـتم !

HyperText Transfer Protocol

مدادرنگی

http://upcity.ir/images2/58905214425147371144.jpg

پا برهنه دوست دارم که نگی ریگی به کفششه!

8d7a39345bf40e5296e894ff7932c3d6-425

دروغ نیست اگه بگم باتو زنده مانی میکنم،نه زندگانی!

سال هاست....

گاهی با یک بی مهری دلی میشکند

گاهی با بک کلمه یک انسان نابود میشود

مراقب بعضی یک ها باشیم

در حالیکه ناچیزند،همه چیزند

76530967005682601317.jpg

گاهی وقتا یه نفر باعث میشه که فکرکنی اون چیزی که تورو رو زمین نگه داشته جاذبه نیست...

باتمام مدادرنگی های دنیا

به هر زبانی که بدانی وندانی

خالی از هر تشبیه واستعاره وابهام

تنها یک جمله برایت خواهم نوشت:

دوستت دارم خاص ترین مخاطب خاص دنیا

نوستالژی

باز باران

 با ترانه

با گوهر های فراوان

می خورد بر بام خانه

 

من به پشت شيشه تنها

ايستاده :

در گذرها

رودها راه اوفتاده.

 

شاد و خرم

يک دوسه گنجشک پرگو

باز هر دم

می پرند اين سو و آن سو

 

می خورد بر شيشه و در

مشت و سيلی

آسمان امروز ديگر

نيست نيلی

 

يادم آرد روز باران

 گردش يک روز ديرين

خوب و شيرين

توی جنگل های گيلان:

 

کودکی دهساله بودم

شاد و خرم

نرم و نازک

چست و چابک

 

از پرنده

از چرنده

از خزنده

بود جنگل گرم و زنده

 

آسمان آبی چو دريا

يک دو ابر اينجا و آنجا

چون دل من

روز روشن

 

بوی جنگل تازه و تر

همچو می مستی دهنده

بر درختان می زدی پر

هر کجا زيبا پرنده

 

برکه ها آرام و آبی

برگ و گل هر جا نمايان

چتر نيلوفر درخشان

آفتابی

 

سنگ ها از آب جسته

از خزه پوشيده تن را

بس وزغ آنجا نشسته

دمبدم در شور و غوغا

 

رودخانه

با دوصد زيبا ترانه

زير پاهای درختان

چرخ می زد ... چرخ می زد همچو مستان

 

چشمه ها چون شيشه های آفتابی

نرم و خوش در جوش و لرزه

توی آنها سنگ ريزه

سرخ و سبز و زرد و آبی

 

با دوپای کودکانه

می پريدم همچو آهو

می دويدم از سر جو

دور می گشتم زخانه

 

می پراندم سنگ ريزه

تا دهد بر آب لرزه

بهر چاه و بهر چاله

می شکستم کرده خاله

 

می کشانيدم به پايين

شاخه های بيدمشکی

دست من می گشت رنگين

از تمشک سرخ و وحشی

 

می شنيدم از پرنده

داستانهای نهانی

از لب باد وزنده

راز های زندگانی

 

هرچه می ديدم در آنجا

بود دلکش ، بود زيبا

شاد بودم

می سرودم :

 

" روز ! ای روز دلارا !

داده ات خورشيد رخشان

اين چنين رخسار زيبا

ورنه بودی زشت و بی جان !

 

" اين درختان

با همه سبزی و خوبی

گو چه می بودند جز پاهای چوبی

گر نبودی مهر رخشان !

 

" روز ! ای روز دلارا !

گر دلارايی ست ، از خورشيد باشد

ای درخت سبز و زيبا

هرچه زيبايی ست از خورشيد باشد ... "

 

اندک اندک ، رفته رفته ، ابرها گشتند چيره

آسمان گرديده تيره

بسته شد رخساره خورشيد رخشان

ريخت باران ، ريخت باران

 

جنگل از باد گريزان

چرخ ها می زد چو دريا

دانه های گرد باران

پهن می گشتند هر جا

 

برق چون شمشير بران

پاره می کرد ابرها را

تندر ديوانه غران

مشت می زد ابرها را

 

 روی برکه مرغ آبی

از ميانه ، از کناره

با شتابی

چرخ می زد بی شماره

 

گيسوی سيمين مه را

شانه می زد دست باران

باد ها با فوت خوانا

می نمودندش پريشان

 

سبزه در زير درختان

رفته رفته گشت دريا

توی اين دريای جوشان

جنگل وارونه پيدا 

 

بس دلارا بود جنگل

به ! چه زيبا بود جنگل

بس ترانه ، بس فسانه

بس فسانه ، بس ترانه

 

بس گوارا بود باران

وه! چه زيبا بود باران 

می شنيدم اندر اين گوهرفشانی

رازهای جاودانی ،پند های آسمانی

 

" بشنو از من کودک من

پيش چشم مرد فردا

زندگانی - خواه تيره ، خواه روشن -

هست زيبا ، هست زيبا ، هست زيبا ! "

گلچین گیلانی


من ناراحت می شوم وقتی کسی درباره ی تو که محجبه نیستی قضاوت بیجا میکند!

 

وقتی کسی فکر می کند تو بی اعتقادی نماز نمی خوانی ، روزه نمی گیری خدا نداری ، دین نداری! ....

من ناراحت می شوم وقتی درباره ی تو همه چیز را با هم قاطی می کنند!

پس تو هم لطفا ناراحت شو وقتی به من به خاطر حجابم توهین می کنند!

وقتی به من می گویند تو را چه به این سفر ها !

تو همان برو قم، جمکران!

تورا چه به این شادی ها ؟ تو بشین ذکرت را بگو !

لطفا ناراحت شو!

وقتی مرا به خاطر اعتقاداتم به سخره می گیرند!

بیا یاد بگیریم دل نشکنیم!

حرمت نشکنیم!!

احترام بگذاریم به هر کسی با هر اعتقادی !

هنوز مانده تا ما مردم مفهوم آزادی را درک کنیم!

رسم ” خوب ” ها همین است

حرف آمدنشان شادت می کند

و ماندنشان

با دلت چنان می کند

که هنوز نرفته

دلتنگشان می شوی . . .


ﻣﻦ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺩﺳﺘﻪ ﺁﺩﻡ ﻫﺎﯾﯽ ﻧﯿﺴﺘﻢ ﮐﻪ ﻣﺎﻧﺪﮔﺎﺭ
ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ،ﻣﯽ ﭼﺴﻨﺪ ﯾﮏ ﺟﺎﯾﯽ ﮔﻮﺷﻪ ﯼ
ﺫﻫﻦ ﺷﻤﺎ ﻭ ﮐﻨﺪﻩ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﻧﺪ.ﮐﻠﻤﺎﺕ ﻣﻨﺤﺼﺮ
ﺑﻪ ﺧﻮﺩﻡ ﻧﺪﺍﺭﻡ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻭﺍﺳﻄﻪ ﺍﺵ ﯾﺎﺩﺷﺎﻥ
ﺑﯿﻔﺘﻢ.ﻟﺤﻨﻢ،ﻗﯿﺎﻑﻩ ﺍﻡ،ﻟﺒﺎﺱ ﭘﻮﺷﯿﺪﻧﻢ ﻭ
ﺣﺮﻑ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺯﻧﻢ ﺧﯿﻠﯽ ﻣﻌﻤﻮﻟﯽ
ﻫﺴﺘﻨﺪ.ﺗﻨﻬﺎ ﭼﯿﺰ ﻏﯿﺮ ﻣﻌﻤﻮﻟﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺧﻮﺩﻡ
ﺳﺮﺍﻍ ﺩﺍﺭﻡ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺍﺣﺴﺎﺳﻢ!.ﻭ
ﭼﻪ ﺑﺪ...ﻣﻦ ﻫﯿﭻ ﺍﯾﺪﻩ ﺍﯼ ﻧﺪﺍﺭﻡ ﺑﺮﺍﯼ ﻧﺠﺎﺕ
ﺩﺍﺩﻥ ﺩﻧﯿﺎ.ﺧﯿﺎﻝ ﭘﺮﺩﺍﺯ ﺧﻮﺑﯽ ﻧﯿﺴﺘﻢ.ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ
ﺭﺍ ﻫﻤﺎﻥ ﺷﮑﻠﯽ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﻢ ﮐﻪ ﻫﺴﺖ ﻭ ﻫﻤﻪ ﺭﺍ
ﻫﻤﺎﻧﺠﻮﺭﯼ ﻣﯽ ﭘﺬﯾﺮﻡ ﮐﻪ ﻫﺴﺘﻨﺪ..ﮐﺴﯽ ﺭﺍ
ﺳﻮﺍﻝ ﭘﯿﭻ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﻢ.ﺍﺻﺮﺍﺭﯼ ﻧﺪﺍﺭﻡ ﮐﻪ ﮐﺴﯽ
ﺧﻮﺩﺵ،ﺩﻧﯿﺎﯼ ﺷﺨﺼﯽ ﺍﺵ ﯾﺎ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﻭ
ﺣﺎﻟﺶ ﺭﺍ ﺗﻤﺎﻡ ﻭ ﮐﻤﺎﻝ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﺗﻮﺿﯿﺢ
ﺑﺪﻫﺪ.ﻓﮑﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ﺍﮔﺮ ﻻﺯﻡ ﺑﺎﺷﺪ ﭼﯿﺰﯼ ﺭﺍ
ﺑﺪﺍﻧﻢ ﺁﺩﻡ ﻫﺎ ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ ﻣﯽ ﺁﯾﻨﺪ ﻭ ﻫﻤﺎﻧﻘﺪﺭﯼ
ﮐﻪ ﻻﺯﻡ ﺍﺳﺖ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩﺵ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﺣﺮﻑ ﻣﯿﺰﻧﻨﺪ.
ﻣﺪﺕ ﻫﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﻫﯿﭻ ﺍﺻﺮﺍﺭﯼ ﻧﺪﺍﺭﻡ ﺑﻪ ﻫﯿﭻ
ﭼﯿﺰﯼ.ﺍﺻﺮﺍﺭﯼ ﻧﺪﺍﺭﻡ ﺑﻪ ﺑﺮﺁﻭﺭﺩﻩ ﺷﺪﻥ
ﺧﻮﺍﺳﺘﻪ ﻫﺎﯾﻢ...ﺍﺻﺮﺍﺭﯼ ﻧﺪﺍﺭﻡ ﺑﻪ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺍﮔﺮ
ﺧﯿﻠﯽ ﺩﻟﺘﻨﮕﺶ ﻣﯽ ﺷﻮﻡ،ﺧﯿﻠﯽ ﺩﻟﺘﻨﮕﻢ
ﺷﻮﺩ.ﺍﮔﺮ ﺧﯿﻠﯽ ﺩﻭﺳﺘﺶ ﺩﺍﺭﻡ،ﺩﻭﺳﺘﻢ ﺩﺍﺷﺘﻪ
ﺑﺎﺷﺪ...ﺍﺻﺮﺍﺭﯼ ﻧﺪﺍﺭﻡ ﺑﻪ ﻓﻬﻤﯿﺪﻩ ﺷﺪﻥ،ﺑﻪ
ﺍﯾﻨﮑﻪ ﯾﮑﯽ ﮔﻮﺵ ﺑﺎﺷﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﻏﺼﻪ ﻫﺎﯼ
ﮐﻮﭼﮏ ﻭ ﺑﺰﺭﮔﻢ..ﺍﺻﺮﺍﺭﯼ ﻧﺪﺍﺭﻡ ﺑﻪ ﻏﺎﻓﻠﮕﯿﺮ
ﺷﺪﻥ،ﺑﻪ ﻋﻮﺽ ﮐﺮﺩﻥ ﺍﻃﺮﺍﻓﯿﺎﻧﻢ،ﺑﻪ ﺍﺛﺒﺎﺕ
ﺩﺭﺳﺖ ﺑﻮﺩﻥ ﻋﻘﺎﯾﺪﯼ ﮐﻪ ﺧﻮﺩﻡ ﻫﻢ ﻫﯿﭻ
ﺍﻃﻤﯿﻨﺎﻧﯽ ﻧﺪﺍﺭﻡ ﺑﻪ ﺩﺭﺳﺖ ﺑﻮﺩﻧﺸﺎﻥ.ﻣﻦ
ﻣﻌﻤﻮﻟﯽ ﺍﻡ ﻭ ﻣﻌﻤﻮﻟﯽ ﺑﻮﺩﻥ ﻫﯿﭻ ﻏﻤﮕﯿﻦ
ﻧﯿﺴﺖ ﺑﻪ ﻧﻈﺮﻡ.!ﻣﻌﻤﻮﻟﯽ ﺑﻮﺩﻥ ﻓﻘﻂ ﺧﯿﻠﯽ
ﻣﻌﻤﻮﻟﯽ ﺳﺖ...ﺷﺎﯾﺪ ﺍﯾﻦ ﻣﻌﻤﻮﻟﯽ ﺑﻮﺩﻧﻢ
ﺧﻮﺏ ﺑﺎﺷﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﻘﯿﻪ..ﯾﮑﺠﻮﺭﯼ ﮐﻪ ﺟﺎﯼ
ﺧﺎﻟﯽ ﺍﻡ ﻧﻪ ﺑﻪ ﭼﺸﻢ ﺷﺎﻥ ﺑﯿﺎﯾﺪ،ﻧﻪ ﺑﮕﺬﺍﺭﺩ
ﻫﯿﭻ ﺩﺭﺩﯼ ﺑﭙﯿﭽﺪ ﺗﻮﯼ ﺩﻟﺸﺎﻥ.....

بــراي ِعوض کـردن ِ دنـيـا ،
نـيازي به خوانــدن ِ روزنـامـه هاي ِ سيـاسـي نيسـت !
نيـازي به تغـيير ِ كابيـنه و ريـيس ِ جمـهور و هـيات ِ دولـت نيسـت !
و نيـازي به تجـمّعات ِ بيـش از دو نـفر نيسـت !
گاهـي ،
تنـــها دو نــــفر مـي تــوانـــند ،
تمـــــام ِ دنــــــيـا را
پشت ِ ميز ِ كافه اي
مثـل ِ يك حبّـه قــند
در فـنــجــاني چـــاي ، به هـــم بـــزنــند

میوه متناسب با جنسیت شما کدام است؟َ


سیب:
برای شادابی پوست به خانم‌ها توصیه می‌شود که روزی یک سیب بخورند. سیب منبع غنی از ویتامین C، فیبر و آنتی‌اکسیدان‌هاست.
زغال اخته:

در افزایش کلسترول مفید خون و همچنین آنتی‌اکسیدان‌ها موثر است و به شادابی پوست خانم‌ها کمک می‌کند.

پرتقال:
بهترین منبع ویتامین C و اسیدفولیک است و مصرف آن به خانم‌های باردار برای تقویت سیستم ایمنی بدن و رفع کم‌خونی توصیه می‌شود. پرتقال حاوی ۷۰میلی‌گرم ویتامین C است که این مقدار ۹۰درصد از نیاز روزانه خانم‌ها به این ویتامین را تامین می‌کند.

آلبالو:
دارای ملاتونین که یک نوع آنتی‌اکسیدان است. این ماده به حفظ الگوی طبیعی خواب انسان کمک کرده، از ضعف حافظه جلوگیری می‌کند، کاهش‌دهنده التهابات است و از سرطان‌های زنانه و دیابت جلوگیری می‌کند.

آووکادو:
برای خانم‌های باردار مفید است. یک فنجان آووکادو، یک‌چهارم نیاز روزانه بدن به فولات یا همان اسید فولیک را تامین می‌کند. این ویتامین خطر ابتلا به ناهنجاری‌های مادرزادی جنین را کاهش می‌دهد. اگر باردار هستید یا قصد بچه‌دار شدن دارید از این میوه میل کنید تا فرزندی سالم به دنیا بیاورید.

خیار:
۹۵درصد خیار از آب تشکیل شده است و خوردن یک فنجان خیار ورقه شده با نوشیدن یک لیوان آب برابری می‌کند.پوست سبز خیار نیز مقادیر قابل توجهی فیبر، پتاسیم و منیزیم دارد و خوردن خیار همراه با پوست، البته در صورتی که به خوبی شسته شده باشد، برای زیبایی و جوان ماندن پوست بانوان توصیه می‌شود. همچنین خیار به درمان حساسیت‌های پوستی و آفتاب‌‌سوختگی کمک می‌کند.

توت‌فرنگی:
دارای ویتامین C و منگنز است. منگنز رادیکال‌های آزاد را کاهش می‌دهد، به استحکام استخوان‌ها به‌خصوص خانم‌های در معرض پوکی استخوان کمک می‌کند و به عملکرد بهتر غده تیروئید هم کمک می‌کند. زنانی که هر هفته دو بار میوه‌هایی مانند شاتوت یا توت‌فرنگی را در برنامه غذایی روزانه خود قرار می‌دهند دیرتر با مشکل فراموشی و کاهش توانایی‌های ذهنی مواجه می‌شوند.

انار:
میوه‌ای خونساز و تصفیه‌کننده خون است زیرا منبع خوبی از اسید فولیک، پتاسیم و آهن است، بنابراین مصرف آن را برای بیماران مبتلا به کم‌خونی به خصوص خانم‌ها توصیه می‌کنیم. یکی از علل مهم مشکلات پوست، مو و ناخن و نامنظمی دوره‌های ماهانه در خانم‌ها، کم خونی و فقر آهن است.





موضوع انشاء: يك لقمه نان حلال

نان حلال خيلي خيلي خوب است. من نان حلال را خيلي دوست دارم. ما بايد هميشه دنبال نان حلال باشيم. مثل آقا تقي. آقاتقي يك ماست‌بندي دارد. او هميشه پولِ آبِ مغازه را سر وقت مي‌دهد تا آبي كه در شيرها مي‌ريزد و ماست مي‌بندد حلال باشد. آقا تقي مي‌گويد: آدم بايد يك لقمه نان حلال به زن و بچه‌اش بدهد تا فردا كه سرش را گذاشت روي زمين و عمرش تمام شد، پشت سرش بد و بيراه نباشد.

دايي من كارمند يك شركت است. او مي‌گويد: تا مطمئن نشوم كه ارباب رجوع از ته دل راضي شده، از او رشوه نمي‌گيرم. آدم بايد دنبال نان حلال باشد. دايي‌ام مي‌گويد: من ارباب رجوع را مجبور مي‌كنم قسم بخورد كه راضي است و بعد رشوه مي‌گيرم!

عموي من يك غذاخوري دارد. عمو هميشه حواسش است كه غذاي خوبي به مردم بدهد. او مي‌گويد: در غذاخوري ما از گوشت حيوانات پير استفاده نمي‌شود و هر چه ذبح مي‌كنيم كره الاغ است كه گوشتش تُرد و تازه است و كبابش خوب در مي‌آيد. او حتماً چك مي‌كند كه كره الاغ‌ها سالم باشند وگرنه آن‌ها را ذبح نمي‌كند. عمويم مي‌گويد: ارزش يك لقمه نان حلال از همه‌ي پول‌هاي دنيا بيشتر است!! آدم بايد حلال و حروم نكند. عمو مي‌گويد: تا پول آدم حلال نباشد، بركت نمي‌كند. پول حرام بي‌بركت است.

من فكر مي‌كنم پدر من پولش حرام است؛ چون هيچ‌وقت بركت ندارد و هميشه وسط برج كم مي‌آورد. تازه يارانه‌ها را خرج مي‌كند و پول آب و برق و گاز را نداريم كه بدهيم. ماه قبل گاز ما را قطع كردند چون پولش را نداده بوديم. ديشب مي‌خواستم به پدرم بگويم: اگر دنبال يك لقمه نان حلال بودي، پول ما بركت مي‌كرد و هميشه پول داشتيم؛ اما جرأت نكردم. اي كاش پدر من هم آدم حلال خوري بود

ازتومی نویسم

حرف دلم چه میشود؟